جالبه ها!!!!!!!!!!
پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟
دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44
- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن
نوشته شده توسط دلژین در 2009/8/30
ساعت 3 PM موضوع |
لینک ثابت
بدویید بخونییییییییییید
سلاااااااااااااااااام.بگو باریکلا.من بازپیدام شد.بگید خوش اومدی.یالا بگید
دیگه.راستی سال نومبارک.(میذاشتم سال دیگه تبریک میگفتم)بابا سرم
شلوغه.علاف و بیکار نیستم بیام واسه شما پست بزارم.همینم که میزارم ب
اید خداروشکرکنید.اگه پست نمیذاشتم نازلی از صفحه ی روزگار محوم
میکرد!خب چندروز پیش زنگ اول کارگاه هنرداشتیم.منتظردبیربودیم.طبق
معمول بروبچسمون دادیبیداد میکردن و شلوغ میکردن.خلاصه دبیراومد ما
هنوز درحال شلوغ کاری بودیم.یه هو دبیر بهمون گفت:نمیشه شما یه روز
غایب بشین!!!!!!!!!وای ماروبگی دیگه پکیدیم از خنده.خیلی تیکه ی باحالی ب
همون انداخت!بخندید حالا.یالا
داستان بعدی:امروز نشسته بودیم دورهم سپیده جون داشت داستان تعریف
میکرد یه هو سه کرد.میخواست بگه یاروبلدنبودابراز احساسات کنه گفت بلد
نبود احساس ابرازات کنه.دیگه خودتون میدونین ما باز پکیدیم از خنده.خودش
که غش کرد!!!(شمانمیدونین ما چرا انقدر میپکیم!!!)
داستان بعد:امروز زنگ آخرزبان داشتیم.سپیده و نازی میزجلوی من و عاطفه
نشسته بودن.یه هو دیدیم زیرزیرکی دارن میخندن.سرمونو بردیم تو میزشون
دیدیم یه دفترگذاشتن جلوشون توش به هم فوش میدن.بدون هیچ
حرفی.فقط مینوشتن.واااااااااااای نمیدونین چه فوشای خنده دار و توپی
بودن.خودشون که مرده بودن از خنده.من و عاطفه بدترازاونا!موندم
چرادبیرنفهمید!!!!!!!!!خلاصه اینم چند تا ازداستانای روزمره ی ما.اگه داستان
جدیدی داشتم حتما میام میگم!
نوشته شده توسط دلژین در 2009/4/21
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
دریا
موج
بر ماسهها نوشتم
عشـــــــــق
اما آب بالا آمد و
پاكش كرد.
من دوباره تازه نوشتمش
دوباره و دوباره
بين هر دو موج
تا اينكه آب پس نشست و
فقط
عشـــــــــق
ماند...
نوشته شده توسط دلژین در 2009/3/3
ساعت 0 AM موضوع |
لینک ثابت
ولنتاین مبارک
مي گويند خدا را نديده بايد پرستيد.من كه تو را ديدم و پرستيدم،
چگونه كافر شوم؟
شايد بتوان روزها با يادو خاطراتش كنار آمد،اما در دل شب،

وقتي با فرياد كردن اسمش همه را بيدار مي كنم
چه كنم ؟
نوشته شده توسط دلژین در 2009/2/10
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
دخترها فوق العاده اند!!!!!!
دخترها مثل سیب های روی درخت هستند.
بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند.
پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند
چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند،
بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند
اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند
. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست
درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن
پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا
بیاید
نوشته شده توسط دلژین در 2009/1/8
ساعت 6 PM موضوع |
لینک ثابت
بروبچس دهه ی 60
به ما که میرسه : کتاب ها عوض میشه
! کنکور مفهومی میشه! بنزین سهمیه بندی میشه!
گواهی نامه یه ساله میشه مبارزه با بد حجابی شروع میشه!
جمع آوری ارازل و اوباش شروع میشه! تخم مرغ گرون میشه!
قیمت خونه سر به فلک می کشه
! فقط کم مونده آب آبشار رو به بالا بره!!
!از طرف جمعی از بروبچه های متولد سال های.دهه60
نوشته شده توسط دلژین در 2009/1/8
ساعت 6 PM موضوع |
لینک ثابت
فوووووووولااااااااااد...
سلاااااااااااااااااااام.من بازم تشریف اوردم!میدونم دلتون برام یه ذره شده بود1چه کنیم دیگه
گرفتار درس و مدرسه و دانشگاه و این چیزا بودیم!چاکرتونیم به مولا!!!
بچه ها مچکریم...بچه ها مچکریم...بچه ها مچکریم.................!
امروز بازی فولاد خوزستان و پرسپولیس تهران بود که مثل همیشه فولاد گل کاشت!
ایوووووووووووووول!
خوزستان برزیلتههههههههههههه...
نمیدونین تو خیابونا چه خبررررررررررر بووووووود!ماشینا بوق میزدن خفننننننن.بوقققققق
بوققق بووووووقققققققققق!
چشمتون دربیاد!چیه؟؟؟؟حسودیتون میشه شهرتون یه همچین تیمی نداره؟؟؟؟؟؟؟بترکین
الهییییییییی
نوشته شده توسط دلژین در 2008/10/18
ساعت 10 PM موضوع |
لینک ثابت
روز پدر مبارک
سلام.بازم شرمنده دیر اومدم.اصلا وقت نمیکنم.این کار آموزیم بد جوری
وقتمونو گرفته.
روز پدر که گذشت اما مبارک همه ی باباهای دنیا مخصوصا بابا جون خودم.
بابا روزت مبارکککککککککککک.دوستت دارم یه دنیاااااااا
نوشته شده توسط دلژین در 2008/7/19
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
روز مادر مبارک!
کی لی لی لیییییییییییییییییی مامان جون خوبم روزت مبارک.
روز زن و روز مادرو به همه ی زنها و مادرای خوب ایرانی و گل تبریک میگم.
مامانیییییییییییییییی خیلی دوستت داااااااااااااااااااارم!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/6/24
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
کارآموزیییییییییییییییییییییییییییییی
کی لی لیییییییییییییییییی بازم سلام.
وااااااااااااااای بچه ها از امروز کارآموزیمون شروع شد.
انشا الله میدونید که کار آموزی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟فقط مال رشته های
فنیه.بچه های سال آخر و میفرستن یه جایی واسه کار یاد گرفتن که بعد
بهشون
دیپلم بدن انشا اللللللللللللله!۸ نفرمونو فرستادن سازمان هنرهای سنتی
ایران.وااااااااااای بازم مثل ایام مدرسه اونجا میگیم و میخندیم.نازلی خودش ت
ک تنها رفته دانشگاه چمران.خودش میگه مسول خدمات شده.چای میاره و
طی میکشه و ........
مونسم که رفته سازمان پارکها.اونم چمنای پارک و میزنه و .......
حالا خودمووووووووووووون.جونم واستون بگه که ما اونجا گل بازی میکنیم.
ده خجالت بکشین گل بازی چیه!!!؟
سفالگری میکنیم.
خداییش خیلی
حال میده.یک ماه و نیم باید بریم.دعا کنید امتیازمونو خوب رد کنن.
بایییییییییییییی
نوشته شده توسط دلژین در 2008/6/22
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
بی حوصلم
وااااااااای بچه ها حوصله ی پست گذاشتن ندارم!چی بزارم؟چی
بگم؟امتحانامونم که تمام شد وگر نه از خاطره ی مدرسه واستون
میگفتم.حالا انشا الله کارآموزیمون که شروع شد از خاطره ی اون میگم
واستون!
تنهام نزاریناااااااااااااااا
نوشته شده توسط دلژین در 2008/6/12
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
رپرای اهوازی
سلام.من بازم اومدم.
اگه آهنگای رپ با حال جنوبی میخواین به وبلاگی که تو پیوندام
گذاشتم برید!
از دستش ندیدا!
رپرای اهوازی مثل ساسی مانکن و امین دالتون و سکرت و نیکزاد و
بهزاد و رونیل و سولی و .......خیلی دیگه از بچه های باحال
اهوازی.
نوشته شده توسط دلژین در 2008/5/21
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
حالشو ببرید
یه سری عکس قشنگ




نوشته شده توسط دلژین در 2008/5/17
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
حالشو ببرین
سلام جیگرا..خاطره ی خاصی نداشتم گفتم چند تا عکس باحال
واسه موبایلاتون بزارم.خودم که خیلی دوستشون دارم.امیدوارم
خوشتون بیاداینا یک پنجم عکسایی که دارم نمیشن.فعلا همینارو
داشته باشین تا بعد.راستی امتحانام شروع شدن.واسم دعا کنید!!!







نوشته شده توسط دلژین در 2008/5/11
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
بازم گرد و خاک!
چه میییییییییییکنه این اهواز!
امروز دوباره تعطیل شدیم!نمیدونید دیروز چه هوایی داشتیم!
هوا از گرد و خاک قرمز شده بود!نمیتونستیم پامونو بیرون بزاریم!
فکرشو کنین همه ی استان خوزستان اینجوری شده بود!
شهرای بالا از برف و بارون تعطیل میشن ما از گرد و خاک!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/5/1
ساعت 10 PM موضوع |
لینک ثابت
دوباره تعطیل شدیم
هاااااااااااااااااا بازم سلام.
امروزم با تعطیل شدیم!بابا چه میکنه این اهوااااااااااااااااااااااز!اما دیگه محال ممکنه فردا
هم تعطیل کنن!
اگه طوفان شن بیاد تعطیل نمیشه!
وای این دو روزه انقدر حوصلم سر رفته بود تو خونه!حس درس خوندنم نمیومد!کاشکی
هیچ وقت تعطیل نشیم!!!!!!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/4/20
ساعت 10 PM موضوع |
لینک ثابت
اهواز قربونتتتتتتتتتتتتتتت!
دوباره سلام برو بچس!از خوشحالی نمیدونم دارم چی مینویسم!امروز ساعت 8 صبح من
در خواب ناز بودم که یییییهو تلفن زنگ زد!حدس بزنین کی بود!نازلی دیوونه بود!حالا
بگید چی گفت!!!
گفت بلند شو تنبل خان چقدر میخوابی پاشو امروز عروسیه!گفتم عروسیه کیه؟؟؟؟؟گفت
بابا اخبار اعلام کرده به دلیل گرد و خاک زیاد اهواز تمام مدارس اهواز و آبادان و .. که
تایم ظهرن تعطیلن!آقا من و بگی تا شنیدن خواب از سرم پرید!گفتم وای نازلی خدا عوضت
بده هر چی از خدا میخوای بهت بده!!!!!آخه امروز امتحان عربی داشتیم!منم گذاشته
بودم امروز صبح بخونم که نازلی زنگ زد و خبر خوب و خوشحال کننده ای داد.نزدیک
ربع ساعت من و نازلی حرف زدیم و خوشحالی کردیم!تا نازلی قطع کرد ربع ساعت بعد
بنفشه زنگ زد!گفتم دیر زنگ زدی نازلی خبرو داد!گفت اههههههه میخواستم من اول
خبر و به همه بدم!بعد از بنفشه عاطفه زنگ زد میدونست من خبر دارم فقط زنگ زد که
پشت تلفن با هم خوشحالی کنیم!بهش گفتم عربی خوندی؟گفت من اصلا فکر عربی نبودم
فکر کارای دیگم بودم!آقا یه بساطی بود !انقدر فاز داد!ای فدای اهواز بشین همتون!
اهواااااز قربونتتتتتتتتتتتت!دو هفته یه بار گرد و خاک میشه و مدارس تعطیل میشن!ولی
زیادم خوب نیستا چون آخرای ترم واسه همین کار زیاد داریم!عقب میمونیم!ولی خب
دیگه اهوازه و گرد و خاکش!کاریش نمیشه کرد!حالا اونایی که تایم صبحن هر چی فوش
بارمون میکنن.از این قبیل:الهی کوفتتون بشه!الهی حرومتون بشه!چرا شما تعطیل شدین
ما نشدیم و از این جور حرفا!
ولی خدایی دم اهواز گرم!!!!!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/4/19
ساعت 10 AM موضوع |
لینک ثابت
بازم اومدم
سلام جیگراااااااااااااا!من بازم اومدم مزاحمتون بشم!البته میدونم مراحمم اما خواستیم یه ذره با ادب حرف بزنیم
الان قریب به یک هفتس داریم میریم مدرسه!!!!!!!!بازم شروع شد!البته پیش دوستام رفتن و بزن و برقص و شادی و اینا خوبه اما درسو امتحان و کنکور و .......اه اینا بده!خیلی هم بد نیستا ولی چون تو عید خیلی باد به کمرم خورده احساس میکنم که درس بده!جاتون خالی عید خیلی بهم خوش گذشت.
حتما به شما ها هم خوش گذشته!!!!!!!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/4/9
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
سال نو مبارک
سال نو مبارک

نوشته شده توسط دلژین در 2008/3/20
ساعت 10 AM موضوع |
لینک ثابت
کنکور آزمایشییییییی
دوباره سامولکم!یه خاطره ی توپ با حال دارم واستون!خواهشا بخونین!
پریروز تصویر سازی داشتیم!کنکور آزمایشی هم داشتیم!هیچکی حال و حوصله ی کنکور
و نداشت!تازه هیچکی هم نخونده بود!!!!
آقا سوالا و پاسخ نامه ها رو اوردن!اصلا انگار نه انگار جلسه ی امتحان بود!ما میزامونو
همیشه دور تا دور کلاس میچینیم!همینجوری هم سر جلسه نشستیم!هیچکی تو فاز امتحان
نبود!نازلی داشت میخورد!دو نفر داشتن داستان تعریف میکردن!یکی داشت موهاشو تو
آیینه درست میکرد!من و مونسم که داشتیم بلوتوث بازی میکردیم!عاطفه که داشت کارای
تصویر سازیشو درست میکرد!دبیرامونم که پایه و با حال!نشسته بودن میخوردن و با هم
حرف میزدن!تازه بهمون گفتن بچه ها اگه حوصله ی کنکور و ندارین الکی بزنین که زود
تر بریم سراغ کار خودمون!ما هم که منتظر بودیم!یییییهو دیدیم همه دارن اشتراکی با هم
حل میکنن!منم به مونس گفتم پایه ای شانسی تستا رو بزنیم!مونس گفت دارمت بریم!
من یکی یکی شماره ی سوال و میخوندم مونس میگفت گزینه ی 4 من میگفتم گزینه ی
2!همینجوری همه رو زدیم تا سوال آخر!البته فقط درسای عمومی و اینجوری زدیم!
تخصصیا رو خودمون مثل آدم زدیم!ییییهو دیدیم نازلی هم صندلیشو اورد نزدیک ترمون
گفت بیاین به منم کمک کنین!اینجا رو حال کنین:نازلی میگفت ده بیست سی پنقلی عمه
خالی یو خالخالی یخ!همینجوری تست میزد!عاطفه که اصلا هییییییچ!داشت کارای خودشو
انجام میداد!پاسخ نامشو داد به ما گفت بیاین واسه منم بزنین!من و نازلی با هم واسه
عاطفه تستا رو زدیم!یکی از اونور کلاس میگفت سوال 140 میشه چی؟؟؟؟؟یکی میگفت
گزینه ی 2!یکی میگفت نه 3!یه خنده بازاری بود بیا و ببین!جاتون خالی!خیلی توپ بود!ب
چه ها فکر کنین حالا خوبه همه هم قبول بشیم!!!!!!!!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/3/11
ساعت 8 AM موضوع |
لینک ثابت
دو عکس


نوشته شده توسط دلژین در 2008/3/10
ساعت 11 AM موضوع |
لینک ثابت
فوتبال!
سلام گوگولیا!خوبین؟منم خوبم ممنون!خاطره دارم مثل همیشه!دیروز مدرسمون تعطیل
شد اومدیم سر ایستگاه.تو استادیم تختی فوتبال بود!استقلال اهواز با نمیدونم کجا!!!
خلاصه ما سر ایستگاه بودیم دیدیم پسرا دارن از اونور خیابون با پرچمای رنگی رد
میشن!پرچما رو هم هی میبردن بالا و سوت میزدن!من و نازلی هم دو تا کاغذ رنگی
گرفتیم دستمون از اینور خیابون میبردیم بالا!پسرا هم پایه تا ما رو دیدن دوباره پرچما رو
بردن بالا و دست میزدن!تا پیش استادیم تقریبا 5 دقیقه راه بود!تا پیش استادیم پسرا راه
میرفتن و پرچما رو میبردن بالا ما هم که سر ایستگاه بودیم هی کاغذا رو میبردیم بالا!
وااااای انقدر باحال بود!آخیییییییییی!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/3/3
ساعت 10 PM موضوع |
لینک ثابت
رهگذر
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه میخواهی چه میجوئی از این کاشانه عورم؟
چسان گریم؟ چسان گویم؟ حدیث قلب رنجورم
ازین خوابیدن درزیرسنگ وخاک خون خوردن
نمی دانی چه می دانی که آخر چیست منظورم؟
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
کجا میخواستم مردن؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم
ازاین دوران آفت زا چه آفت ها که من دیدم
سکوت و زجر بود و مرگ بود و ماتم وزندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم
ز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پرگشته این صدپاره دامانم
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده آبم کرد و خاک مرده ها نانم
همان دهری که با پستی به سندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بی جائی شد اندر مکتب هستی
شکست وخردشد افسانه شدروزم به صد پستی
کنون ای رهگذر در قلب این سرمای سرگردان
به جای گریه بر قبرم بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی
نه غمخواری نه دلداری نه کس بودم دراین دنیا
همه بازیچه پول و هوس بودم در این دنیا
به فرمان سکوت کاروان تیره بختی ها
سراپا نغمه عصیان جرس بودم دراین دنیا
پرو پا بسته مرغی در قفس بودم دراین دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
نوشته شده توسط دلژین در 2008/3/2
ساعت 11 AM موضوع |
لینک ثابت
بهار
بهار بوی خزان میدهد جوانه کجاست ؟
ز بلبلان غزل آفرین نشانه کجاست؟
نگین سبز بر انگشت شاخه ها ندمید
صفای باغ چه شد سبزه ی جوانه کجاست؟
چراغ پنجره خاموش شهر غرق سکوت
خروش صبحدم و نغمه ی شبانه کجاست ؟
نمیچکد ز لب نغمه خوان نوای غزل
سرود عشق چه شد لذت ترانه کجاست ؟
خدای را چه شد آن وجد و حال شعرآموز؟
خروش اهل ادب بزم شاعرانه کجاست ؟
ز خویش بی خبرم رهنورد شب زده ام
چراغ چشم تو نازم بگو خانه کجاست ؟
منم کبوتر در خون نشسته صیاد
پناهگاه دلارام آشیانه کجاست ؟
شرنگ درد چشیدیم نقش درمان کو ؟
عذاب دام کشیدیم آب و دانه کجاست ؟
شب است و دهشت دریا و ما سیلی موج
گریخت تاب و توان از تنم کرانه کجاست ؟
حدیث مهر چه خوانی که فصل تزویر است
مخور فریب زبان و دل یگانه کجاست ؟
ملالیست ز بار زمان به شانه ی من
سری که بر نهم از عاشقی به شانه کجاست ؟
نوشته شده توسط دلژین در 2008/3/2
ساعت 0 AM موضوع |
لینک ثابت
عشق
وقتی از مادر متولد شدم..صدایی در گوشم طنین انداخت
که بعد از این با تو خواهم بود. به او گفتم تو کیستی؟
گفت :غم! فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که
من بعدها با اون بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهمیدم!!
که من عروسکی هستم در دستان غم
عشق:
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/3/2
ساعت 0 AM موضوع |
لینک ثابت
یالا بخونیییییییید!
با عرض شرمندگی که بعد از چند روز اومدم سلاااااااااااااااااااااااام!دیگه درگیر
درسام بودم حسش نبود بیام آپ کنم اما به جاش حالا یه عالمه خبر واستون دارم!
چهار شنبه از طرف مدرسه بردنمون افتتاحیه ی نهمین جشنواره ی هنر های
تجسمی خوزستان!از ساعت هفت صبح ما رو بردن اونجا علاف کردن برنامه ده و
نیم شروع شد!انقدر شلووووووووووووغ شد!همه ی نقاشا و گرافیستا و عکاسا
و ... اومده بودن!یه فازی داد!تازه یکی از عکاسا که کاراش اونجا بود همشهری
خودم بود!دزفولی بود!مهران سبز قبا!یه پسر توپ با حالی بود!یه طوری باهامون
حرف میزد انگار صد ساله ما رو میشناسه!بهش گفتیم جمعه میخوایم بریم اردو
دزفول!گفت حیف اگه سمینار نداشتم حتماااااا با دوستام میومدم!خلاصه نمایشگاه
خیلی با حال بود!فرداش یعنی پنج شنبه به دلیل هوای خراب مدارس اهواز تعطیل
شدن!یه حالیییییییییییییییییی کردیم!دیروزم یعنی جمعه همونطور که گفتم رفتیم
اردو دزفول!فقط سوما رو بردن!دو تا اتوبوس گرفته بودن!کلاس ما با نقاشیا تو
یه اتوبوس!کلاس کامپیوتر و نقشه کشی و طراحی دوخت تو اون یکی اتوبوس!ما
ها که اول از همه رفتیم اون ته اتوبوس جا گرفتیم!دیگه میدونم خودتون میدونید
اون ته اتوبوس چه فازی میده!مونس دمبک اورده بود!تا خود دزفول میزدیم و
میرقصیدیم و میخوردیم!یه دبیرای با حال و پایه ایم بامون اومده بودن
خففففففففن!به دزفول که رسیدیم بردنمون باغ.یکی دو ساعت اونجا بودیم ناهار
خوردیم و عکس گرفتیم و ....!بچه های کامپیوتر که مرغ اورده بودن اونجا کباک
کردن!به مهران جون سبز قبا هم زنگ زدیم واسش دمبک زدیم!گفت جام خیلی
خالیه؟گفتیم آره خیلیییییییییییییی!!!!بعد از باغ بردنمون باغ حمید آباد بعد کنار
آب حمید آباد!حیییییییییییییف هر چی گفتیم بریم علی کله گفتن دیگه وقت نیست!
شوشم رفتیم!اونجا هم یک ساعت ایستادیم حال کردیم!تا تونستیم عکس و فیلم
گرفتیم!تا تونستیم خوردیم!دیگه داشتیم میترکیدیم!نمیتونستیم راه بریم دیگه!اما
با این حال بازم میرقصیدیم و میخوندیم!کم نمی اوردیم!واسه برگشتن دیگه هوا
تاریک شده بود تا اومدیم شروع کنیم به زدن و رقصیدن دبیر پرورشیمون اومد ته
اتوبوس گفت دیگه تا الان هیچی بهتون نگفتیم دیگه تا اهواز خواهشا آروم بشینید
سر جاتون.راننده سرش درد گرفته از سر و صدا!ما هم دیدیم دیگه نمیتونیم کاری
کنیم همه سر جامون نشستیم.همه بی حال بودن!یه هوای توپیم بود!حال میداد
واسه چرت زدن!دیگه همه یه ذره چرتو زدن!ساعت هشت شب رسیدیم اهواز!
بردنمون مدرسه که خانواده ها بیان دنبالمون!ما هنوز تو جو بودیم!هی میخوندیم
و دست میزدیم!!!!خلاصه این سه روز خیلی با حال بود!چهار شنبه که همش
نمایشگاه بودیم.پنج شنبه هم که تعطیل شد!جمعه هم که رفتیم اردو!
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بچه ها خیلی توپ بود!
بازم میخواااااااااااااااااااام!!!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/2/23
ساعت 10 PM موضوع |
لینک ثابت
ولنتاین مبارک!!!!!!!!کی لی لی لیییییییییی
سلام برو بچس.ولنتاین به شما هیچ ربطی نداره ها ولی با این حال بازم مبارک!!!
دیروز نمیدونین تو مدرسه چه خبر بووووووود!هر دبیری میومد سر کلاس ما همه
یواشکی میرفتیم پشتش میرقصیدیم و میگفتیم ولنتاین مبارک!آقااااااااا همه
میخندیدن دبیر بر میگشت ببینه چه خبره ما خودمونو میزدیم به کوچه علی چپ که
اصلا انگار نه انگار!زنگ آخر دبیر نداشتیم همه رفتیم وسط حیاط مدرسه بزن و
برقص راه انداختیم!آقااااااا همه نگامون میکردن میگفتن این دیوونه ها
چشونه!!!همه ی مدرسه دورمون جمع شده بودن دست میزدن!اونایی هم که با
حال و پایه بودن اومدن وسط!فکر کنیییییید قشنگ یه دایره ی بزرگ درست کرده
بودیم وسط حیاط!البته چشمامون همه جا کار میکرد که یه وقت مدیر یا ناظمی
نیاد!خلاصه جای همه خالی!ولنتاین ما هم اینجوری بود!!!!!!!!!
نوشته شده توسط دلژین در 2008/2/15
ساعت 11 PM موضوع |
لینک ثابت
عکس زیبا
یه عکس دیگه

تقصیر دلم چیست گر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست
من تشنه ی یک لحضه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحضه تماشای تو رویاست
نوشته شده توسط دلژین در 2008/2/15
ساعت 12 PM موضوع |
لینک ثابت
توبه
از بس که شکستم وبستم توبه فریادهمی کندزدستم توبه
دیروزبه توبه ای شکستم ساغر وامروزبه ساغری شکستم توبه
نوشته شده توسط دلژین در 2008/2/15
ساعت 12 PM موضوع |
لینک ثابت
یک عکس
یک عکس زیبا

نوشته شده توسط دلژین در 2008/2/15
ساعت 11 AM موضوع |
لینک ثابت